شروع

اگر بپرسيد سخت‌ترین کار دنیا چیه میگم “شروع”؛ شروع هر چیزی. شروع پر از ترس، شک، ابهام و عدم اطمینانه که پایانی هم نداره. من از شروع می‌ترسم. از قدم گذاشتن توی راهی که آشنایی کامل ندارم باهاش. از خوب نبودن توی اون راه هم می‌ترسم. پس شروع می‌کنم به اطلاعات جمع کردن راجع به اون راه. من خدای اطلاعات جمع کردنم. از جمع کردن اطلاعات و طبقه بندیشون خسته نمیشم. هی جمع می‌کنم، طبقه بندی می‌کنم، فایل بندی می‌کنم. دوباره جمع می‌کنم. بعد چشامو وا می‌کنم می‌بینم دارم تو یه عالمه دیتای به درد نخور دست و پا می‌زنم. ینی لازم نبوده اصلا. ینی زمانو از دست دادم. 

بعدش؟ بعدی وجود نداره، من آدم نرفتنم. من آدمِ تا یک قدمی رفتن کارهای دُرستم. خیلی حساب‌کتاب می‌کنم. هر کاری رو بهونه‌ی انجام ندادن کار دیگر می‌کنم. اولویت بندی نمی‌کنم و اشتباه‌ترین کارها رو در اشتباه‌ترین زمان‌ها انجام میدم. من آدم هدر دادن منابعم. آدم دور ریختن چیزهای مهمی مثل زمان.

امروز با خودم گفتم بذار کنار این احتیاط لعنتیو. یه کاری که مدتهاس می‌خواستی انجام بدی رو انجام بده. ناقص، بد، افتضاح، پر خطا. شروعش کن فقط. 

بعد نشستم اولین مطلب وبلاگمو نوشتم.

به اشتراک گذاری:
Facebooktwittergoogle_plus

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *