روبرو شدن با زندگى

فكر مى كنم دو هفته اى ميشه كه از توئيتر و اينستا بيرون اومدم. امروز هم سوارم رو ديليت اكانت كردم. هر كسى يه جور از شبكه هاى اجتماعى استفاده ميكنه، بعضيا واقعا بلدن. من بلد نيستم. وقتايى كه ميخوام با زندگى مواجه نشم، سرمو با هر چى بتونم گرم ميكنم. اولين و دم دست ترينش همين شبكه ها. 

وقتى از دنياى مجازى ميام بيرون، انگار كه دود و غبارا برن كنار، تازه ميتونم زندگيم رو ببينم. حقيقتِ زندگى با همه ى سختى هاش ميخوره تو صورتم. دردناك اما شفابخش.

تازه ميفهمم چه كار بايد بكنم، همه ى كارهايى كه به تاخير انداختم معلوم ميشن. راه هاى تازه خودشونو نشون ميدن و حتى گاهى اوقات حوصله ام سر ميره! دوستم ميگفت وقتى حوصله آدم سر ميره تازه خلاقيت ها شروع ميشه. راست ميگه! با اين دنياى مجازى كى ما فرصت ميكنيم حوصله مون سر بره؟ 

اين مدت به زندگى نزديك تر شدم، لذت ها رو بهتر مى چشم، مسائل رو با شجاعت بيشترى مى بينم و خلاقانه تر راه حل ميدم. راه حل ها رو يك به يك امتحان مى كنم و صبر! صبر ميكنم، عجله نميكنم. 

و مطمئن ميشم كسايى كه باهاشون در ارتباطم واقعى هستن. به تعداد انگشتاى دست نميرسن ولى واقعى ان. 

من اين خلوتو مى پسندم، احساس ميكنم شجاع تر و صبور ترم. 

جذاب ترين كشف اين روزام فوتبال دستيه، رفتيم يكى خريديم وقتايى كه حوصله ام سر ميره يكى رو پيدا ميكنم باهاش فوتبال دستى ميزنم. 

به اشتراک گذاری:
Facebooktwittergoogle_plus

4 نظر

  1. چقدر این نوشته بهم امید داد و تو تصمیمم و محکم ترم کرد 🙂
    واقعا این دنیاهای خلوت مثل کتاب یا وبلاگ ادم رو بیشتر با خودش و زندگی واقعی روبرو میکنن. ببینم چقدر دووم میارم…

  2. سارا

    من از توییتر به این وبلاگ رسیدم، حالا اونجا نیستم دیگه. و چه قدر درست گفتی تو این پست. انگار به جای آگاه شدن نسبت به مسایل و واقعیت های زندگیمون پناه می‌بریم به نادانی و فراموشی.
    (یادگاری که ازت دارم ذکر یا راد ما قد فاته که این روزها خیلی بهش نیاز دارم)

پاسخ دادن به تهمینه لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *