عادت، نام ديگر مرگ است.

دو ماه گذشته طوفان اتفاقات بود. حالا كه كمى گذشته و فكر ميكنم،دوست دارم راجع بهش بنويسم. راجع به خود اتفاقات نه، بلكه برداشت خودم از آنها.

يكى از تقسيم بندى هاى اوليه اى كه ذهنم در مورد آدمها انجام ميدهد، مذهبى-غير مذهبى است. مذهبى به آنهايى ميگويم كه نماز ميخوانند، روزه ميگيرند، به حج ميروند و به چهارده معصوم ارادت قلبى دارند. كسانى كه اعمال و احكام ظاهرى دين را رعايت ميكنند. حجاب دارند، مشروب نميخورند و خمس مى پردازند. اينها حدودا شروطى هستند كه ذهن من براى مذهبى ها متصور است.

چيزى كه برايم محل سوال است اين است كه در تجربه ى شخصى، غير مذهبى ها را آدم هاى شادتر، خلاق تر، باگذشت تر و با معرفت ترى ديده ام. و مذهبى ها را منفعت طلب تر، خصيصه اى كه همه ى ارزش هاى قبلى را تهديد مى كند.

انگار اين مذهب، خودِ عادت است. چيزى است كه از خانواده به ارث رسيده و بى چون و چرا پذيرفته ايم. لايف استايلى كه خيلى باعث دردسرمان نباشد خوب است. سوالى نداريم. اين ما هستيم كه هدايت شده ايم. باقى گمراه و مطرودند. فوقش اگر خيلى مهربان باشيم دعا ميكنيم بقيه هم هدايت شوند و عادات ما را انجام دهند و بنده ى خوب خدا شوند.

نميخواهم بگويم غير مذهبى ها بى اشتباه و منزهند. اما بيشتر از آن يكى گروه اشتباهات خود را اصلاح مى كنند و جلو مى روند. جلو رفتن و بهتر شدنشان كاملا به چشم مى آيد. مذهبى هايى مثل من در دام سرزنش بى رحمانه ى خود مى افتيم. سرزنشى كه فلجمان ميكند. آنها ولى رها ترند. بخشش را بهتر بلدند و اول از همه خود را مى بخشند.

عيار آدم ها در بزنگاه ها معلوم مى شود، در بحران ها. وقتى همه چيز مثل هميشه نيست. در بحران ها من به دوستان غير مذهبيم زنگ ميزنم (سايه و رعنا استثنا هستند).

ما خشكيم و بر خلاف تصورمان اغلب متعصبيم. اين باعث ميشود راه حل ها را نبينيم. آنها انعطاف پذير ترند و اين خلاقشان ميكند.

عادت چقدر مهلك است. نمى فهمى اما نابودت مى كند. اگر هشيار نباشى كارت تمام است.

تقسيم بندى آدمها به مذهبى-غير مذهبى بى رحمانه ست و غير واقعى. تقسيم بندى جديدم شايد اين باشد:

آدم هايى كه از روى عادت زندگى مى كنند.

آدم هايى كه فكر مى كنند. 

به اشتراک گذاری:
Facebooktwittergoogle_plus

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *